دانشجویان دانشگاه آزاد اسلامی - مرکز گناوه
ديروز دانشگاه

سلام

مرسی که به این وبلاگ سر می زنید ،

و اما سه خبر از کامپیوتری های دانشگاه :

1 - امروز در خبرها داشتیم که یه مسابقه وبلاگ نویسی بین دانشجویان کامپیوتر این دانشگاه برگزار شده و جایزه هم یه نیم سکه بهار آزادی هستش که به طراح و مجری بهترین وبلاگ از لحاظ محتوی و طراحی ، اعطاء میشه .

2 – کسی که بتونه برای دانشگاه آزاد گناوه یه وب سایت قشنگ طراحی کنه از طرف خانم میرباقری ( مدرس مبانی اینترنت ) یه نمره خوب جایزه می گیره .

3 - ضمنا به کسی که بتونه با نرم افزارهای فتوشاپ و فلش ، پروژه های زیبا و جالب طراحی کنه نیز جایزه ای ( که هنوز معلوم نیست چیه و متعاقبا اعلام میشه ) تعلق می گیره .

خـــــــــــــــوب ، جوایزو گفتیم . یه کم هم از حال و هوای دانشگاه  بگیم .

کلاسها ادامه داره و همه چیز به روال خودش طی میشه . دیروز صبح کلاس ریاضی ( آقای زارعی ) بود که با کمی تاخیر مدرسمون آغاز شد ، بعدازظهر هم ویژوال بیسیک ( آقای سیفی ) بود و بعد از اون هم مبانی اینترنت در کلاس و نرم افزارهای گرافیک در سایت دانشگاه توسط خانم میرباقری برگزار شد .

نکته قابل توجه این بود که دیروز مچ خیلی از دانشجوهایی که از فضای باز کلاس و عدم سخت گیری های مدرسین سوء استفاده  رو میکردند توسط خانم میرباقری گرفته شد .

خانمهایی که با خودشون سر کلاس لواشک ، پفک ، آلوچه ، تخمه ، پسته ، میوه و بعضا غذا و انواع مواد خوردنی می آوردند ، خانمها و آقایونی که سر کلاس از موبایلشون استفاده می کردند ، آقایونی که به گمان خانم میرباقری با خانمها سر ناسازگاری داشتند ( یعنی خودم )  و همه با ضرب الاجل شدید خانم میرباقری مواجه شدند . کاری که خیلی وقت پیش از اینها باید انجام می شد اما به خاطر حفظ حریم شاگرد و استاد و حسن نیت مدرسین نسبت به ما خیلی دیر انجام شد .

در جلسه اول کلاس معارف اسلامی ، مدرسمون حاج آقا عظیمی فر کلاسو خیلی خشک شروع کرد و خیلی خشک هم به پایان رسوند . بچه ها جرات نداشتند کوچکترین مزاحی بپرونند و حتی جرات نداشتند به جو حاکم بر کلاس شکوه کنند . بعد از گذشت چند جلسه که حاج آقا عظیمی فر یه کوچولو بچه ها را به حال خودشون گذاشت کار به جایی کشید که گفت کاش مثل جلسه اول باهاتون برخورد می کردم .

آقایون ، خانمها !!! به نظر شما " کاش مثل همون جلسه اول باهاتون برخورد می کردم " یعنی چی ؟؟؟ اگه یه کم فکر کنیم متوجه معنی این جمله میشیم  و لزومی هم به تفسیرش نیست .

یکی دیگه از مدرسینی که خیلی زیاد به دانشجوها میدون داده و اونا رو به حال خودشون رها کرده ، خانم صیادی ( مدرس زبان ) هستش . خانم صیادی یکی از باسوادترین مدرسین این مرکز دانشگاهیه . ایشون لیسانس ادبیات ، فوق لیسانس زبان انگلیسی و فوق لیسانس زبان شناسی هستند . متاسفانه ایشون از بس تا حالا با دانشجوها  مدارا کردند که خیلی اوقات ، دانشجوها کلاس درس را با جاهای دیگه اشتباهی میگیرند . البته ایشون هم جلسه قبل ضرب الاجلی دادند و از بچه ها خواستند بیشتر رعایت کنند .

آقای سیفی یکی از مدرسین گناوه اییه و حدس من اینه که نیاز مادی به حقوق تدریس نداره و فقط بخاطر اعتلای دانش و فرهنگ این شهر و این مرکز نوپا و تازه تاسیس ، پا به این عرصه گذاشته .

یا آقای راشدزاده ، فوق لیسانس فیزیک هسته ای و عضو انجمن فیزیک ایران . بابا ، بیاین قدر بدونید . چرا ما باید از برخورد خوب مدرسینمون سوءاستفاده کنیم ؟؟؟ به خدا اینجور دودش به چشم بقیه میره . این کار درستی نیست .

امروز هم با آقای عظیمی فر و خانم صیادی کلاس داریم . بینیم خدا چی میخواد . خبرشو امشب میذارم براتون .

 

پيام هاي ديگران ()        link        دوشنبه ٢۸ آبان ،۱۳۸٦ - دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد گناوه

دانشگاه

بنام خدا

 

عرض ادب و احترام خدمت شما عزیزان بیننده . امیدوارم نظرات قشنگتونو از ما دریغ نکنید .

 

هفته ای که گذشت برای ما کامپیوتری ها بد هفته ای نبود .

 

با وجودی که به امتحانات میان ترم نزدیک میشیم ، کتابها توسط اساتید معرفی شدن و کلاسها جدی تر از قبل در حال برگزاری هستن .

 

اساتید با دانشجوها صمیمیت بیشتری پیدا کردن .

 

دانشجوها با درسها و کتابها بیشتر از قبل آشنا شده ان .

 

فعالیت و جنب و جوشهای دانشجویی بیشتر از قبل به چشم میخوره .

 

بسیج دانشجویی دانشگاه تشکیل شده و آماده پذیرش عضو هست .

 

بچه های کلاس یک تیم دانشجویی تشکیل داده و به همت خودشون شورت و پیراهن ، توپ فوتبال و کلیه مایحتاج یک تیم فوتبال تهیه و تدارک دیدن .

 

تصمیم داریم یه وب سایت قشنگ برای دانشگاه راه اندازی کنیم ، از دوستانی که توی این زمینه تبحر و تجربه دارن طلب کمک میکنیم که در این زمینه ما رو یاری کنند .

 

و اما

 

یکشنبه پیش ، بعد ازظهر میزبان آقای دکتر دشتی ، رییس بومی دانشگاه  بودیم . اتفاقی که خیلی وقت پیش از این منتظر وقوعش بودیم . ولـــــــــــــــــی

 

ایشون در بدو ورود پس از معرفی خودشون یه شرح مختصری از سوابق فرهنگی – دانشگاهی خودشون بیان کردند .

 

سپس خلاصه ای از عملکرد دانشگاه آزاد گناوه از بدو تاسیس تاکنون را بیان نمودند . از تاسیس دانشگاه با 11 دانشجو ، از مدیریت سابق و کارهایی که انجام دادن ، از ناملایمتی هایی که از بدو ورودشون دیدند ، از زمین بایری که تحویلشون دادن به عنوان محل احداث دانشگاه ، از سنگ اندازی برخی اشخاص و مسئولین شهری ، از عدم تامین بودجه لازم ، از راههای برون رفت از اوضاع موجود و چشم اندازهای فرا روی ترقی و توسعه این واحد دانشگاهی .

 

همچنین ایشون گفتند که سعی دارن مقاطع کارشناسی رو هم به این مرکز بیفزایند ، با وجود سختی های فراوون ایشون نیم نگاهی هم به پزشکی و رشته های مرتبط با اون دارند .

 

خبر از احداث یک سردر به شکل آرم دانشگاه آزاد اسلامی در ورودی شهرستان ( مسیر دیلم ) دادند ، خبر از تجهیز کارگاههای این واحد دادند ، خبر از حمایت از دانشجوهای فعال دادند .

 

در یک حرکت  و قابل تحسین و پسندیده ، قبل از این که دانشجویان اقدام به طرح مشکلاتشون کنند ، خودشون مشکلات دانشجویانو بیان کردند و حق را هم به دانشجوها دادند و قول همکاری دادند . باور کنید وجود چنین مدیرانی توی این دوره زمونه غنیمته . پس بیایین همگی دست بدست هم بدیم و از وجودشون بهره بیشتری ببریم .

 

بعد از اون هم دانشجویان به ترتیب پیشنهاداتی دادند و آقای دشتی هم همه رو پذیرفت و اظهار امیدواری کرد که این خواسته ها اجابت بشه و شاهد پیشرفت همه جانبه دانشگاه باشیم .

 

 

پيام هاي ديگران ()        link        جمعه ٢٥ آبان ،۱۳۸٦ - دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد گناوه

خط و مشی ...

سلام .

 

ممنونم به خاطر کامنتهایی که گذاشتید . ما هم ناگزیر به جواب دادن به آنها هستیم .

 

دوستان عزیز ، دیگاه شخصی و مشی اجتماعی من اینه : مگه سهم ما از زندگی چقده ؟ مگه سهم ما از تحقق اهدافمون چقده؟ مگه سهم ما از موندنمون تو یادها چقده ؟

 

هیچ فکر کردین اگه ما بمیریم و تمام کسانی هم که ما رو می شناختند بمیرند ، انگار هیچوقت وجود نداشته ایم؟ انگار اصلا نبوده ایم ، پس این چه وضع زندگیه ؟

 

نه برامون مهمه که چی میشه و نه نقش خود را در تغییر آنچه قرار است اتفاق بیفتد جدی می گیریم . پس برای چه آمده ایم؟ که عذاب بکشیم و عذاب بدیم و ناله کنیم و بریم؟

 

این متنی که فوقا خوندید ایده و نظر شخصی من بود و هست ، منتها ، این یه وبلاگ گروهیه ، یه چند تا دانشجو  گناوه ای ، شهرستانی و ... دست بدست هم دادن این وبلاگو ساختن ولی در کل ما دانشجو هستیم . دانشجـــــــــــــــــو ، و این هم یک وبلاگ دانشجویی هست ، وبـــــــــــــلاگ دانشجویی ، نه چیز دیگه !!!

 

خواسته شما از یه وبلاگ دانشجویی چیه ؟؟؟ بابا ، پا جای پای دریادلان گذاشتن چیه ؟؟؟ پاچه خواری کردن چیه ؟؟؟

 

در جواب عزیزانی که اون نظراتو گذاشتن می نویسیم که ما نه پاچه خواریم و نه خودسانسوری می کنیم . ما که صفحه نظراتمونو نبستیم و گذاشتیم شما هرچی خواستین بنویسید . کاری که کمتر وبلاگی انجام میده . شما به این میگین خودسانسوری ؟؟؟

 

ما که نخواستیم اپوزیسیون راه بندازیم که تشریف آوردید و هنوز هیچی نشده برا ما خط مشی کشیدید .

 

 چرا از یه عده دانشجو میخواین براتون اپوزیسیون راه بندازن ؟؟؟ چرا شما جلو نمی افتین ؟ چرا شما که پاچه خوار و خودسانسور نیستید و پا جای پای دریادلان نمیذارید پیش قدم نمیشید ؟؟؟

 

آقایان ، خانمها : ما قدرت و تکیه گاهی نداریم که به پشتوانه اون هرچیزی که باعث ذیحق جلوه دادن یه عده خاص باشه بنویسیم ، پس فردا میان میزنن تو سرمون ، میگن غلط کردین و همین کاردانی هم که میخونیمم ازمون میگیرند . بعد آقای رحیم خدری یا اون آقایی که اسمشونو ننوشتن میان ما رو شفاعت کنند و آزادمون کنند ؟؟؟

 

شاید بعضی هاتون اینو نفهمید اما مطمئنم احمدحسینی ، حسن پور ، احمدزاده ، قائدی اینو میفهمند . خودی و غیر خودی نداریم . پوشیده چه گوییم ، همینیم که هستیم ...

 این وبلاگ بیشتر از این که بخواد سیاسی باشه ، دانشجوییه .

 

به قول صابری خدابیامرز :

 

یک زبان داریم 2 تا دندان لق      می زنیم تا می توانیم حرف حق

 

آره قربونش . چیزای غیر ممکنو از یه دانشجوی کامپیوتر نخواین ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        شنبه ۱٢ آبان ،۱۳۸٦ - دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد گناوه

هدف

بنام خدا ،

باز هم سلام . سلام به شما عزیزان ، به الیاس گرامی و فریبای بزرگوار

پیام این دو عزیز را خواندم . در مورد خواسته دوست خوبم الیاس عزیز ، لینک را تغییر داده همانگونه که ایشان خواستند ، اجابت نمودم .

در مورد پیام فریبای عزیز ، باید بعرض ایشان برسانم : عبور از هر خط قرمزی تاوانی دارد که باید پرداخته شود . متاسفانه حقیر یکبار این تاوان را پرداخته ام و اکنون دیگر نمی توانم ، دیگر رمقی نمانده ، دیگر نایی نمانده و دیگر گلویی نمانده ...

چه کنم ؟؟؟ نه معینم ، نه تاج زاده ، نه ابطحی ام و نه خاتمی !!!

همه نیت و قصد و هدفمان را از راه اندازی این وبلاگ در این متن خلاصه میکنیم :

 آمده ایم تا پله پله ، بالا رفتن را بیاموزیم تا باور کنیم می توانیم آنی باشیم که در تصور دیگران نیست ، آمده ایم تا چهره ای نو نشان دهیم ، از مایی که همیشه به جرم جنوبی بودن دیده نشده ایم ، آمده ایم تا دیده شویم ... تا قد بکشیم . گرد هم آمده ایم تا ققنوس وار آیین سوختن بیاموزیم . بیاموزیم که می توانیم همه با هم آستین همت بالا بزنیم و ننشینیم به انتظار دیگرانی که شاید هیچ گاه به یادمان نیفتند. گرد هم آمده ایم تا هم پیمان و هم سوگند یاور هم باشیم .

در جمع کوچک ما دوستی حاکم است بیایید تا گستره دوستیمان وسیعتر شود .

به امید همراهی و یاری شما ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        چهارشنبه ٩ آبان ،۱۳۸٦ - دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد گناوه

ياد خدا

دوستان سلام .

بعضی وقتا توی زندگی ما آدما یه سری اتفاقاتی می افته که باعث میشه یه کوچولو از دست خدا دلگیر بشیم و همه الطاف و نعمتهایی که به ما داده رو فراموش کنیم و اون اتفاق بد رو یه جورایی بندازیم گردن خدا و ازش بپرسیم خدایا چـــــــــــــــــــــــــــــــرا ؟؟؟

به دنیا اومدن ، رشد کردن و بزرگ شدن ، بهره گیری از این دنیا و چیزایی که اطرافمون هست و خیلی وقتا نیازهامون رو برطرف می کنه و ...

خیلی کم پیش میاد کسی در تمام مراحل موفقیت و پیروزی ، خدا رو شاکر باشه و اون موفقیت رو مدیون الطاف الهی باشه .

این متن رو که نوشتم خود بخود به یاد نوشته آرتور آش Arthur Ashe قهرمان سیاه پوست تنیس جهان و ویمبلدون افتادم . جایی که این نوشته رو در جواب یکی از هوادارانش نوشته بود ، ببینید :

 آرتور اَش (Arthur Ashe) ستاره سياه پوست تنيس جهان که قهرمانى در مسابقات بزرگ و يمبلدون را در کارنامه درخشان ورزشی‌اش دارد ، در سال ١٩٨٣ به دليل خون‌آلوده‌اى که در هنگام عمل جراحى قلب به او تزريق کرده بودند ، به مرض ايدز درگذشت . هنگامى که مشخص شده بود که او به بيمارى ايدز مبتلا گشته ، هزاران نامه از سوى هوادارانش در سراسر جهان به منظور اعلام همدردى و حمايت برايش ارسال شد . در يکى از اين نامه‌ها نوشته شده بود : چرا خدا شما را براى گرفتار شدن به اين بيمارى مهلک انتخاب کرده است ؟

آرتور اَش به اين نامه چنين جواب داده بود : در سراسر جهان ٠٠٠/٠٠٠/٥٠ کودک شروع به بازى تنيس می‌کنند ، ٠٠٠/٠٠٠/٥ نفر بازى کردن تنيس را ياد می‌گيرند ، ٠٠٠/٥٠٠ نفر تنيس باز حرفه‌اى می‌شوند ، ٠٠٠/٥٠ نفر در مسابقات تنيس در سطوح مختلف بازى می‌کنند ، ٥٠٠٠ نفر در مسابقات سطح بالا شرکت می‌کنند ، ٥٠٠ نفر در مسابقات مقدماتى گرانداسلم ( سطح بالاترين مسابقات تنيس که سالى چهار بار برگزار می‌شود ) شرکت می‌کنند ، ٥٠ نفر به مسابقه ويمبلدون راه می‌يابند ، ٤ نفر به نيمه نهايى و ٢ نفر به مسابقه نهايى می‌رسند و بالاخره يک نفر برنده و قهرمان می‌شود .

آن زمان وقتى من برنده مسابقه نهایی تنيس ويمبلدون شدم و در مقابل چشم رقیبان و ببیندگان کاپ قهرمانی بر دستان خود بلند کردم ، از خدا نپرسيدم  چرا من؟

و امروز که در بستر بيمارى افتاده‌ام و درد سراپاى وجودم را فرا گرفته نيز نبايد از خدا بپرسم  چرا من؟

 

 

قیصر امین پور نیز دار فانی را وداع گفت و به سرای باقی شتافت . تسلیت میگیم به جامعه شعر و ادب کشور .

پيام هاي ديگران ()        link        سه‌شنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد گناوه

شروع ...

بنام خدا

دوستان سلام ، هم دانشگاهیان سلام ، همشهریان سلام ، هم استانیها سلام ، هموطنان سلام .

خلاصه ، همه تون سلام .

راستش میخواستم اولین پست این وبلاگو اختصاص بدم به یه مصاحبه مفصل با رئیس دانشگاه ، آقای دشتی . ولی متاسفانه برقراری ارتباط با ایشون مقدور نشد دیگه ناچارا این پست یعنی پست اولمونو با شعری از شاعر بومی و بومی سرای شهرستان یعنی استاد ایرج شمسی زاده شروع می کنیم .

نظر یادتون نره و کم و کاستی ها را هم به دل نگیرید ، چون این چیزیه که تونستیم ، نه اون چیزیه که خواستیم ...

گناوه :

اينجاست زادگاه من اين شهر موج خيز

كارام خفته بر لب درياى بيكران

بر پاش بوسه مى زند امواج دم به دم

بر گرد او غريو كشان بحر هر زمان

اينجا خليج فارس به آرايشى بديع

پر چين و پر شكنج و خروشان و موجدار

گاهى خموش و نرم رود جذر و مدّ كنان

گاهى هراس آور و جوشان و بى قرار

موجى به صخره خورده شود پخش در هوا

چون دانه هاى باران در جنبش نسيم

آرام قطره هاش چو لغزد به صخره ، باز

ماند به اشك كودك درمانده ای يتيم

چون نيلى آسمان به شب پرستاره اى

بر سطح نيلگونش قايق بود هزار

پارو زنان و نغمه كنان هر طرف روان

پير و جوان شده پى صيد و براى كار

بر ماسه هاى ساحل آن نخلها بلند

آرام خفته اند در آغوش همدگر

خورشيد چون طلاى مذابى به هر غروب

در موجها فرو شده عمرش رسد به سر

شب آن زمان كه ماه برآرد سر از افق

خونين و پر شكسته چو دزدى سر از كمين

دريا به سرخى و زردى آتش در آورد

چون دشت پر زلادن و گلهاى آتشين

در نيمه هاى شام كه مهتاب كم كمك

سر ميكشد به روزن تاريك خانه ها

خفته است طفل موج به قايق به خواب ناز

رفته است در سكوت و خموشى ترانه ها

اين بچه هاى بندر، اين مردهاى مرد

اين  دختران با نمك شادى آفرين

اين مردم نجيب و پر احساس و گرمجوش

همشهريان همدل و با جان من قرين

جانم فداى هر وجب خاك پاك آن

اين شهر آرش من و اين شهر كاوه است

اين زادگاه دختر احساس شعر من

اين بندر عزيز من اينجا گناوه است ...

 

پيام هاي ديگران ()        link        یکشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٦ - دانشجویان کامپیوتر دانشگاه آزاد گناوه